کشوی که خالی بود
چند روزی بود که به کشوی میزم دست نکشیده بودم اصلا از حساب پس اندازی که تقریبا هر یک ماهی موجودیش را اضافه می کردم اطلاعی نداشتم. دلم نمی امد بازش کنم به نظرم حسابی خاک گرفته بود. آخه چند ماهی بود که اضافه ای بهش نداشتم. تازه فکر می کنم از سرمایه اش هم استفاده کرده باشم. دلم بد جوری گرفته بود . دلم می خواست بازش کنم یک دستی به سرو روش بکشم. اما دل و دماغش را نداشتم. برا چی باید تمییزش می کردم؟ من سرمایه ای برای اضافه کردنش نداشتم. بیشتر یاد آن روزهای می افتادم که این کشو چقدر سرمایه درش بود. بالاخره تصمیم گرفتم بازش کنم. با حسرت دستگیر ه اش را به بیرون کشیدم. درست حدس می زدم چیزی داخلش نبود. با انگشتم سعی کردم کمی گرد گیری کنم اما دیدم فایده ای نداره. یک دستمال خیس برداشتم وبا حرص و ولعی از خاطرات گذشته تمییزش کردم. خیلی سفید و تمییز شد. دیگه حالا با لمس انگشتان دستم خودم هم از این همه تمییزی لذت می بردم. فقط حیف که هیچی برای پس انداز نداشتم . به یاد ان ایام خوب که این کشو خالی از سرمایه نبود خواستم یک شمع به یادگار درون کشو بگذارم اما شمع های حالا هم مثل گذشته وفا ندارند. آن هم وسط کار دو نیمه شد.
5 دیدگاه »
دیدگاهتان را بنویسید:
« قبلی |
-
بایگانی
- اکتبر 2008 (1)
- سپتامبر 2008 (3)
- آگوست 2008 (1)
- جولای 2008 (1)
- ژوئن 2008 (1)
- می 2008 (1)
- فوریه 2008 (4)
- ژانویه 2008 (6)
-
دستهها
-
RSS
RSS ورودیها
RSS دیدگاهها
سلام نیما. می دونی. خیلی از این کشوها هست. چه خوبه که کشوی قلبت پر باشه!
جي بكم اقا نيما
روزنامه ی همجنسگرایان ایران
روزنگاری برای انعکاس اخبار وب نوشته های همجنسگرایان ایرانی از اول دی ماه 87 در میان شماست
اقا نيما خيلي وقت به روز نكردي خسته شدي
نيما جون سلام ديكه نمي نويسي جي شده منتضرم بخونم يادي بكن