پانـــتومــــيم خـاطـرات

گفته هايي ناگفته از زبان نيمـا!

رودربایستی و رابطه نیمه تمام

رابطه ام با مجتبی ادامه داشت اما چیزی که تا اخرین رابطه سکس بین من او باقی ماند رودربایستی بود. با اینکه علاقه زیادی بین من و او بود بطوری که من تحمل دوست دومی را برای مجتبی غیر از خودم نداشتم و او این را بخوبی حس کرده بود اما موقعه رابطه سکسیمون بدون هیچ حرفی تنها به هم می چسبیدیم. سکسمون تقریبا نیمه عریان بود. رابطه سکسی تمام عریان و بدون رودربایستی هیچگاه بینمان اتفاق نیفتاد. یکبارهم که او از داخل حمام از من خواست شورت تمییزی برایش از کمد لباسها ببرم و می دانستم که این پیشنهاد بهانه ای برای دیدن او در حمام است اما این کار را طوری انجام دادم که انگار تابحال اصلا هیچ رابطه ای بین ما نبوده با اینکه حمام او دوش بعد از رابطه با من بود. نمی دانم چرا؟! ولی این اتفاق بین ما می افتاد. گرچه مجتبی در ارتباط سکسیش با من اکتیو بود و تقریبا بیشتر وقتها این من بودم که باید بدن او را تحمل می کردم و فعالیت زیاد او را با اندامم جواب می دادم اما همیشه یک حیا و محجوبیت خاصی تو چشاش بود. شاید هیچوقت با چشای باز در حال سکس با خودم ندیدمش. من هم البته با نگفتن و انجام ندادن خیلی از کارها که میدونم او دوست داشت  که بگم و انجام بدم این حالت او را تقویت می کردم. اما به هر حال او به همراه پدرش به شهرستان منتقل شد و الان چند سالی است که جز خاطرات گذشته از او خبری ندارم. من هم با قبولی در کنکور وارد دانشگاه شدم و این رابطه ها نتوانست در درس خواندن من مشکلی ایجاد کند. اکنون با ورود به دانشگاه می بایست برنامه جدیدی را برای درس خواندن داشته باشم و در کنار ان تجربه های سکسی از قبل از دانشگاه به همراه داشتم که خاطرات ان برایم بسیار تحریک کننده بود. آن خاطرات برایم در پیدا کردن دوستی با همکلاسی هایم تعیین کننده بودنند. و شاید ناخوداگاه مرا به سوی افرادی می برد که علاوه بر هم دانشگاهیم بتوانند شریک خوبی در برقراری یک رابطه جنسی باشند. و این اتفاق در ترم سوم دانشگاه برایم رخ داد……..

آگوست 29, 2008 ارسال شده توسط pantomim | Uncategorized | | 3 دیدگاه